در دنياي امروز دنيايي که هر روز از سنت ها فاصله گرفته و به سوي مدرنيته مي رود، در همه ابعاد زندگي شاهد دگرگوني و تغيير نقش ها در جامعه بشري هستيم. صحبت از برابري ميان زنان و مردان و اصرار- به ويژه زنان- براي ايفاي نقش هاي جنس مخالف اين پرسش را در ذهن مي آورد که نقش حقيقي زن و مرد در يک جامعه چيست؟، آيا زنان مي توانند در عين زن بودن به ايفاي نقش هاي مردانه بپردازند، بي آنکه هويت زنانه آنها دچار هرگونه آسيب اجتماعي شود؟



آنچه مي خوانيد تحليلي است بر بحران و اختلالات هويتي جنسي در افراد که چگونگي و پيامدهاي آن را بررسي مي کند. بحران هويت جنسي يک مساله اجتماعي است که بسياري از مردم با آن دست به گريبان هستند و مي توان آن را حالتي رواني اجتماعي يا وضعيتي ناسازگار به ويژه در دوران نوجواني و جواني توصيف کرد که به سبب تضاد تجربيات دروني و بيروني، فشارها، انتظارات و اغلب ايجاد اضطراب شديد به وجود مي آيد. همچنان که رنج و ناسازگاري به ويژه در نوجوانان و جوانان از فشارهاي متضاد، ترديد يا بلاتکليفي درباره خود شخص به صورت فردي و نقش فرد در جامعه ناشي مي شود که در فرهنگ جامعه نيز آمده است. بنابراين هويت جنسي تلاش براي درک جنسيت يک فرد توسط چالش هاي دروني و تجربيات وي است. اما اينکه بحران هويت جنسي به راستي به چه معناست و چه چيز سبب پديد آمدن آن مي شود، بايد ابتدا هويت جنسي را احساس فرد در مورد دختر يا پسر بودن خود تعريف کرد و ناراحتي وي از اينکه چرا دختر يا پسر آفريده شده و اشتياقش براي بودن در قالب جنس مخالف را بحران هويت جنسي ناميد. پژوهش ها نشان مي دهند که اين امر در دختران بيش از پسران وجود دارد. چرا که همواره در بيشتر جوامع به زن نقش هاي فرودست واگذار شده و حتي چهره قهرمانان نيز به صورت مردانه نمايانده مي شود و هرگز زني را نمي بينيم که به عنوان قهرمان معرفي شود. در روانشناسي واژه Gender يک توصيف جامعه شناسانه از مردانگي يا زنانگي و به معناي جنسيت و نقش اجتماعي جنسيتي است و در برابر آن واژه سکس که به معناي گيرايي جنسي است قرار دارد. اين دو واژه معمولاً به صورت مترادف به کار برده مي شوند، اما مي توانند به لحاظ کاربردي دو مقوله کاملاً متفاوت باشند. سکس را مي توان يک ساختار بيولوژيکي نوع بشر توصيف کرد که در آن فرد مذکر داراي نشانه هاي مردانگي و فرد مونث داراي نشانه هاي زنانگي است.

هويت مردانه يک فرد مذکر از طريق رفتارهاي ويژه اي قابل تشخيص است که اين امر عموماً به چگونگي عملکرد جنسيتي بازمي گردد. براي نمونه از فردي که به عنوان يک مرد شناخته مي شود، انتظار کار بيشتر در خارج از منزل و داشتن خشونت ذاتي وجود دارد و اين نشانه مي دهد که او يک مرد بوده و ايده آل هاي مردانه دارد. در مورد يک زن هم انتظار مي رود که وي موجودي احساسي، زودرنج و... باشد.کودک هنگامي که با اندام هاي دخترانه يا پسرانه متولد مي شود، در مرحله اي است که هيچ شناختي از دنيا ندارد. سپس با افزايش سن کم کم از واقعيت هاي ذهني خود فاصله گرفته و با نخستين کساني که به وي مراقبت هاي اوليه مي دهند، به ويژه مادر خود ارتباط برقرار مي کند. از حدود شش ماهگي اين ارتباط دو طرفه تر مي شود و پس از يک سالگي، واقعيت هاي فرهنگي و اجتماعي به صورت ت

عريف شده و شامل سنن، آداب و اخلاقيات ناشي از يک فرهنگ و تمدن هم به افراد منتقل مي شوند.

بنابراين در طول تاريخ هرگز تعريف دقيقي براي زن يا مرد بودن وجود نداشته و حتي پيش آمده که در يک برهه زماني تعريف زن يا مرد بودن متفاوت باشد. همچنين از اين مساله مي توان به عنوان «زنانه مردانگي» ياد کرد که در آن فرد به صورت بيولوژيکي يک زن است، اما حالات، حرکات و ايده هاي مردانه دارد که اين خود نشانگر وجود يک بحران هويت جنسي است. با اين حال تا امروز که در قرن بيست و يکم به سر مي بريم، تعريف زن و مرد هنوز هم داراي تفاوت هايي است و رفتارهايي که يک دختر يا پسر در جامعه بروز مي دهد و جامعه نيز از وي انتظار دارد، متفاوت است. حتي نقش هايي که به هر يک از آنها داده مي شود نيز تفاوت دارد. اين امر به معناي زنانه يا مردانه بودن رفتار افراد بوده که ابتدا آن را خانواده و سپس جامعه تعيين مي کند که اين بيشتر تحت تاثير آموزش ها و يادگيري هاست تا چگونگي اندام فرد.

هويت جنسي و شکل گيري آن در پسران و دختران متاثر از الگوبرداري، تلقين و مشاهده فرهنگ و موقعيت در جامعه است، چرا که اجتماعي شدن هر فرد به صورت خاصي بوده و از جامعه اي تا جامعه ديگر متفاوت است و امروز با توجه به گسترش رسانه هاي ارتباط جمعي ديدگاه هاي افراد دگرگون شده و نوجوانان و جوانان از روزنامه ، تلويزيون اينترنت و ماهواره الگوبرداري مي کنند. قضاوت درباره دختر يا پسر بودن، متاثر از ويژگي هايي است که در فرهنگ يک جامعه وجود دارد که از کودکي در فرد دروني و به شخص القا مي شود.

نتايج پژوهش ها نشان مي دهند که هويت جنسي و نقش جنسي با هم متفاوتند، اما رابطه متقابل و مستقيمي بين اين دو وجود دارد چرا که نقش جنسي عبارت است از آنچه فرهنگ و جامعه مرد يا زن بودن شخص را معرفي مي کند، اما هويت جنسي در فاصله دو تا هفت سالگي شکل مي گيرد و در رفتار جنسي نقشي اساسي ايفا مي کند و اينکه فرد در ذهن خود مي گويد دختر است يا پسر و خود را موظف به رفتارهايي مناسب با جنسيت خود مي داند. رفتار اصولاً اکتسابي است و اين خود ما هستيم که در مواجهه با واقعيات ياد مي گيريم چگونه با آنها برخورد کنيم و در واقع رفتار امري است عيني در کنش و واکنش با بيرون. هنگامي که جامعه و خانواده نقش هاي دخترانه يا پسرانه را به افراد مي آموزد، از آنها انتظار ايفاي همين نقش ها را نيز دارد. در نتيجه جنسيت اجتماعي با ويژگي هاي جنسيتي هماهنگ، متناسب و يکپارچه مي شود. شرايط اجتماعي در ايفاي نقش هاي اجتماعي بسيار موثر است و زماني که فرد وارد اجتماع شده و شرايط اجتماعي را درک مي کند، هويت جنسي اش شکل گرفته است. به طور کلي زماني که آ گاهي رساني در جامعه به صورتي است که نقش هاي فرادست و فرودست فاصله اش کمتر است و احساس شرم و حقارت از اينکه فرد جنسيت دست دوم داشته باشد و اين آگاهي که در جوامع ديگر چه نگرشي به زن و مرد دارند، با نقش هاي سنتي خود دچار تعارض خواهد شد. هنگامي که برخلاف آگاهي رساني که وجود دارد و افراد از جوامع ديگر باخبر هستند و مي بينند که جامعه خودشان به آنها نقشي را تحميل مي کند که به نظر حقيرانه مي آيد، شرم زده شده و مي کوشند با آن مبارزه کنند چرا که از سويي از دنياي بيرون درباره ناخوشايندي نقش فعلي فرد آگاهي داده مي شود و از سوي ديگر همين نقش به وي تحميل مي شود.

در بخش آسيب هاي اجتماعي دختران بسياري را مي بينيم که کاملاً نقش هاي جنسيتي آنها پسرانه است و هنگامي که وارد کارهاي خلاف مي شوند، از ظاهر و رفتاري پسرانه استفاده مي کنند. در خانواده ها و زندگي زناشويي اساس بسياري از اختلافات به تعاريفي بازمي گردد که افراد از نقش جنسيتي دارند. امروز هر پنج مورد ازدواج يک مورد آن به طلاق مي انجامد و اين به سبب تغيير تعريف نقش هاي جنسيتي است.

در همين راستا نقش خانواده را نيز بايد در نظر داشت که يکي از کارکردهاي خانواده نقش آن در تشکيل هويت جنسي کودکان بوده و بي ترديد تربيت درست جنسي تحت تاثير مستقيم خانواده است. اصولاً هر فرد عاقل و بالغ بايد از جنسيت خود راضي بوده و نياز جنسي خود را از طريق غيرهمجنس ارضا کند. چگونگي برخورد با فرزندان و جايگاه زن و مرد در خانواده در نگرش فرزندان به نوع جنسيت خود تاثير بسزايي دارد. متاسفانه در بسياري از روستاها و شهرهاي کوچک ايران هنوز ديدگاهي سنتي به دختر و پسر دارند. برخي عقايد قالبي در خانواده مردان و زنان را در برابر هم قرار داده و سرمنشاء بسياري از مشکلات مي شوند. باورهايي همچون دختر نبايد در جمع حرف بزند يا پسر اگر کار نادرستي انجام داد، اشکال ندارد، چون پسر است و... همه و همه ناشي از همين ديدگاه هاي سنتي است.

امروز موضوع هويت جنسي از اهميت خاصي برخوردار است، چرا که چنانچه به خوبي شکل نگيرد، زندگي وي را تحت الشعاع قرار خواهد داد. متاسفانه با اينکه در قرن بيست و يکم هستيم و علم و تکنولوژي پيشرفت زيادي کرده، هنوز هم در بسياري از جوامع تفکري ايستا و منفعل نسبت به برخي از مسائل دارند. اين طرز تلقي که زن زيردست، ضعيف و ناقص العقل است بايد دگرگون شود و به دختر و پسر بياموزند که نگرش هاي سنتي درباره هويت جنسي مرد و زن نداشته باشند.

مشکلي که امروز گريبانگير بسياري از خانواده هاست اينکه از سويي فرهنگ کار کردن زن در بيرون از خانه گسترش يافته و هم ديدگاه هاي سنتي به قوت خود باقي است. زنان پا به پاي مردان در خارج از منزل کار مي کنند و علاوه بر آن کارهاي خانه را نيز انجام مي دهند، اما مردان هيچ گونه مسووليتي در قبال انجام کارهاي خانه احساس نمي کنند و در برابر اعتراض همسر و ابراز خستگي وي از کار دو برابر او را از کار بيرون از خانه منع مي کنند که اين سبب دلسردي، سرخوردگي زن از زندگي و ناخشنودي از جنسيت خود مي شود.

بسياري از دختران به خاطر تبعيض فراواني که از کودکي ميان آنان و برادرانشان گذاشته مي شده، دچار اختلال در هويت جنسي شده گرايش به مرد بودن پيدا مي کنند. بسيار پيش مي آيد که برخي خانواده ها به هنگام جر و بحث خواهر و برادر به طور علني طرفدار دختر يا پسر هستند و حتي موقع دادن پول توجيبي هم ميان آنها فرق مي گذارند که اين امر سبب اختلال هويت جنسي و عدم اعتماد به نفس در کودک مي شود.

گاهي هم پيش مي آيد که خانواده ها خواهان داشتن فرزند دختر يا پسر هستند و جنسيت نوزاد آنها مطابق ميل شان نيست و براي جبران اين مساله لباس هاي جنس مخالف را به کودک مي پوشانند و در برابر رفتار خشن دخترشان اعتراضي نمي کنند.

بي ترديد شکل گيري هويت جنسي پسران و دختران متاثر از يادگيري، مشاهده، الگوبرداري، تلقين و همانندسازي با سنن فرهنگي و اجتماعي است که در اين ميان برخورد بسيار مهم و در واقع اصل ماجرا است. خانواده مهم ترين نهادي است که فرزندان نگرش، ارزش و رفتار خود را از آن آموخته و در خود دروني مي کنند و به وسيله ويژگي شخصيت آنان ساخته مي شود. به هر حال بايدهايي در اين زمينه وجود دارد که بايد از ميان برداشته شده و به ياد داشته باشيم که هرگز نمي توان همه تعاريف و باورها را براي هويت جنسي يک شبه تغيير داد.